محمد تقي الأستر آبادي

ديباچه 21

شرح فصوص الحكمة

II - الوهم ( فانطاسيا ) اين قوه‌اى است كه محسوس است ولى تحت هيچ يك از حواس قرار نمىگيرد مانند قوه‌اى كه گوسفند دارد و آن ترس از گرگ است كه حيوان ( گوسفند ) واجد آن است بدون اينكه داراى حسّ مخصوص باشد كه به او اجازه دهد كه بر ادراك شرارت و خون‌آشامى گرگ نائل آيد . III - القوّة الحافظة « 1 » : اين قوّه مربوط است به آنچه كه به وسيلهء « وهم » حاصل مىشود همان طورى كه قوّهء مصوّره آنچه را كه به وسيلهء حواس حاصل شده نگاه‌دارى مىكند . VI - آنچه به وسيلهء قواى مصوّره و حافظه بدست آمده مورد استفاده يك قوهء خاصى كه آن را « مفكّره » مىنامند قرار مىگيرد . اينجا اصطلاح « مفكّره » در جائى استعمال مىشود كه روح يا عقل در كار باشد ولى اگر قواى مصوّره و حافظه به وسيلهء وهم مورد استفاده قرار گيرد آن را قوّه مخيّله ( فانطاسياى تخيلى ) گويند . تمام اين قوى و استعدادات به حسّ درونى تعلق دارند . اين احساس امر معقول محض را نمىتواند ادراك كند بلكه امر معقول را كه مشوب به اعراض است در موقعى كه هر حس رسالت خود را انجام مىدهد در مىيابد و فقط الروح الانسانية ( نفس انسانى ) مىتواند تصوّرى از « امر معقول محض » به يمن قوهء خاصى كه آن را العقل النظرى ( عقل نظرى ) مىنامند داشته باشد . و اين امور « معقول » در روح نقش نمىپذيرند مگر در پرتو يك فيض الهى و اين امر به - همان نحوى است كه امور محسوس در يك آئينه منعكس مىگردند . در ميان احساس درونى و احساس خارجى قوّه‌اى وجود دارد كه معلومات

--> ( 1 ) - ما در اين جا بمقابلهء اصطلاح لاتينى مطلب پرداختيم ، هر چند كه مؤلف فصوص آن را به مفهومى كه اندكى با آنچه كه ما در فرهنگ لغت فلسفهء عرب ( اسلام ) مىبينيم فاصله دارد .